هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )

357

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )

عبد المطلب كه از نزديكان عمر بن الخطاب بشمار مىرفت و بيشتر به گفتگو با او مىپرداخت ، مىگفت : آيا مىدانى كه مردم چرا شما را برنگزيدند ؟ گفت نه اى امير المؤمنين . گفت : قريش خوش نداشت كه نبوت و خلافت در خاندان شما ، گرد آيد و بدين منظور مردم را آلت دست خود قرار دادند و اينك نيز انتخاب خود را كرده و موفق هم شده است . قريش در انتخاب خلفا بدين خط خود پايبند ماند و همچنانكه به خلفاى پيشين تن داده بود به خلافت عمر بن الخطاب نيز تن داد . او نيز در سياست و خطمشى خود به اتفاق بزرگان صحابه راه دوست خود ابو بكر را ادامه داد و سخنانى را كه او به هنگام بدرود زندگى به زبان آورد هرگز فراموش ننمود : از اين چند تن ياران پيامبر كه گردنشان كلفت شده و چشمشان به خلافت است ، برحذر باش . به نظر مىرسد ابو بكر با اين سفارش خود در صدد بوده كه وضع را تثبيت بخشد و به جانشينش واگذارد و بيم آن داشت كه در صورتى كه ( مخالفان ) در هر جايى پراكنده شوند مردم به آنها تمايل نشان دهند و تشويق به مخالفت شوند و كار خليفه را يكسره سازند يا لااقل در برخى جاها ، اعلام استقلال كنند . عمر بن الخطاب نيز در اجراى اين بند از سفارشهاى ابو بكر به خود ، شدت عمل بخرج داد و آنان را در مدينه زندانى كرد بطورى كه بنا به آنچه مورخين روايت مىكنند وقتى فردى از آنها ملتمسانه از وى اجازه خروج مىخواست تا در كنار جنگجويان براى جنگ به مرزهاى مملكت اسلامى درآيد ، اجازه‌اش نمىداد و به او فرمان مىداد در خانه و مسجدش ، باقى بماند و آنگاه به وى مىگفت : جنگهايى كه دوش بدوش پيامبر داشتى براى تو كافى است و براى تو آن بهتر است كه بجاى جنگيدن ، دنيا را نبينى و دنيا نيز ترا نبيند . آنها نيز همان گونه كه خواسته بود عمل كردند و جز با اجازه آن هم براى مدتى محدود ، از جاى خود تكان نمىخورد و با اندوه و حسرت به بلادى كه تن به حكم اسلام داده بود ، مىنگريستند . عمر بن الخطاب متوجه فشار و تنگنايى كه از اين محاصره بر آنها وارد مىآمد و نيز تلاشهاى ايشان را براى رهايى از او و خشم و نفرتى را كه نسبت به اين شيوه و سياست در دل داشتند ، گرديد ، لذا مىگفت : قريش ، مىخواهند بجاى پرستش خداوند ، اموال خدا را نصيب خود گردانند ولى تا آنگاه كه عمر زنده است هرگز چنين نمىشود . و بار ديگر برخورد مشفقانه‌اى با آنها مىكند و چنين وانمود مىسازد كه در انديشهء